ترمهترمه، تا این لحظه: 16 سال و 6 ماه و 18 روز سن داره

ترمه دختر اصیل ایران زمین

ترمه از زبان ترمه

دُخی جونم تقریبا از ۱۰ ماهگی تونستی اسم خودت را بگی میگی تِ...تِ و 2 هفته پیش بود که وقتی عکس خاله کوچیکه را نشونت دادم و گفتم: اگه گفتی این کیه تو هم گفتی تِ تِ اخه تو کپی برابر اصل خاله کوچیکه هستی و یکی از آرزو هام این بودم که یک بار دیگه کودکی غزاله رو ببینم آخه من عاشقه غزاله ام اونو بزرگش کردم و همه کارهاشو دوست داشتم و خدارا شکر که یک بار دیگه بچه گی غزاله رو تجربه کردم و دیدم دوستتون دارم هم تو هم غزاله ...
29 اسفند 1389

آخرین روز سال 89

دلبرم(این اسمی هست که مامان من به تو میگه) امروز آخرین روز ازسال ۱۳۸۹ شمسی است از ساعت ۶ صبح که بیدار شدی دیدم اصلا خیال خوابیدن نداری . من هم از فرصت کمی که داشتم استفاده کردم و تورو حمام بردم این آخرین حمام تو در این سال هست و البته اولین حمام هم تقریبا یک هفته بعد از تولدت بود. سال خوبی داشتیم انشاءا..... سال جدید هم خیلی خیلی بهتر هست پر از عشق و سلامتی و آرامش برای همه مردم دنیا مخصوصا مردم ایران امیدوارم مردم روی آرامش را ببینند عزیزم بودنت کنار ما نعمتی هست. اینو از زمانی که توی دلم بودی متوجه شدم چقدر دوران بارداری که با تو داشتم لذت داشت.خیلی هم تله پاتی قوی داشتیم و الان هم همینطور. هر وقت چیزی از ق...
29 اسفند 1389

من یک نوزادم

  من یک نوزادم ؛ نگاهم کن باچشمانم دنبالت می کنم.   من یک نوزادم ؛ درآغوشم گیر گرمایت راحس می کنم .   من یک نوزادم ؛گرمم نگه داراحساس راحتی می کنم.   من یک نوزادم ؛رهایم کن باشوق به سویت می شتابم.   من یک نوزادم ؛ برایم بنواز گوش می دهم . من یک نوزادم ؛ درگوشم نجوا کن صدایت را پاسخ می دهم. من یک نوزادم ؛ به گریه ام توجه کن به پشتیبانیت دل می بندم. من یک نوزادم ؛ در آغوشم گیر آرام می شوم. من یک نوزادم ؛ دستانم را لمس کن انگشتانت رامی گیرم .   من یک نوزادم ؛ بامن حرف بزن از تویاد می گیرم. من یک نوزادم ؛ به من عشق بورز با تمام وجودم به توعشق می ورزم. ...
15 اسفند 1389

عاشقتم دُخی جون

خوشگلم وقتی بیداری پر از انرژی هستی ، اصلا حساب زمان از دستم در میره یک دقیقه هم نمیتونم چشم ازت بردارم صدای خوشگلت هم منو گاهی مجنون میکنه عاشقتم دُخی جونم اما وقتی هم که میخوابی دلم برات تنگ میشه دوست دارم از خواب بیدارت کنم   ...
15 اسفند 1389

باور کردن حضور تو واسه من

د ختر گلم  که عزیز دل همه ما هستی وقتی جواب آزمایش وجودت رو به بابات (چون اول  اون بود که مطلع شد) و بعد من اعلام کرد 20 دقیقه نگذشته بود که مامان منهم خبر را شنید.بابات از ذوقش نمیدونست چکار کنه مامانم بهم تبریک گفت و خوشحالیشو با کسی جز بابام و خاله کوچیکه و بعدا خاله بزرگه تو تقسیم نکرد و وروز بعدش با خاله من و دختر خاله مریم  خوشحالی کرد....میبینی چه خانواده خودداری دارم من   با این حال خیلی دوستشون دارم اما واقعا قرار شد تا 3 ماهگیم به کسی چیزی نگیم ، حالا بماند که اون یکی مادر بزرگت در خواب خدابیامرز پدر بزرگت رو دیده بود که بچه بغل اومده بود و اعلام کرده بوده این بچه افشین هست وقتی...
14 اسفند 1389

سیب

امروز یک مطلبی از مجری شبکه دو برنامه تصویر زندگی شنیدم که  البته اشاره ای نکرد این جمله از کیست . فکر کردم خوبه نقل قول کنم                             درخت دافعه دارد که سیب می افتد                                    والا هیچ سقوطی بخاطر جاذبه نیست ...
14 اسفند 1389

اندر حکایت کشف انار

  ترمه جونم عزیز دلم این مطلب را که می نویسم مربوط به ابتدای ماه مرداد سال هشتاد و هشت است یک شب که از خانه پدر بزرگت میرفتیم خونه خودمون  ، یهو  بابات گفت : دلم هوس آب انار کرده .ظاهر این حرف خیلی معمولی هست ولی از آنجایی که بابات اصولا اهل  هوس غذا یا کلا چندان اشتهای بالایی نداره ، این حرفش برام خیلی عجیب بود. همان نزدیکی خانه یک آب اناری مجهز بود که سریعا حاجت پدرت اجابت شد و آب انار هم نوش جان . فقط قبل از اینکه از ماشین پیاده بشه بهش توصیه کردم از بهداشتی بودن آن مطمئن بشه که موقع تحویل سفارش بهم گفت : به فروشنده گفتم آقا من خانومم حامله است و خیلی روی این مسائل حساس  ،خودت و وجدانت راستشو بگ...
12 اسفند 1389

شش دانگ

عزیز دلم ا مروز تمام وسایل اتاقت رو ریختی بهم خودش یک قدم هست تونستی  بین ذهنت و دست و پاهات هماهنگی ایجاد کنی پس واقعا یک قدم خیلی خوبه راستی  در این سه ، چهار روزه  حرکاتت تکمیل تر شده و جیغ هاتم شدید تر ، خوب اینم خودش یک جور اظهار وجود هست راستی خاله لاله ات هم بین اون دو تا دندون فسقلیت نخ میکشه تا بهداشت دهان و دندانت تکمیل تر بشه دوستت دارم خدا همیشه شش دانگ حواسش به تو هست . از همه نظر پس  من و بابات  ازش ممنونیم ..........خدایا همیشه همینطور واسمون واسه همه چیز  شش دانگ بمون آمین   ...
11 اسفند 1389

ژن غالب و عادات موروثی درخانواده ما

دختر گلم فکر کنم بهتره قبل از اینکه شروع به تعریف از تو و بوجود آمادنت و مسائل پبرامون زندگی مشترکمان کنم کمی از خودم برات تعریف کنم . بابات هم حتما در اولین فرصت این کار و میکنه . من اولین بچه مامان وبابام هستم و به ترتیب لاله و غزاله دومین وسومین فرزند که در مطالب بعدی به طور مفصل از خصوصیات اخلاقی خودمون برات مینویسم اما چیزی که الان مد نظرم هست این عادت موروثی که از خانواده پدرم بهم رسیده و  به هیچ عنوان از سرم نمیفته چون ژن غالب هست حالا زن غالب چیه؟ هر ژن شامل دو مشخصه‌ی غالب و مغلوب هست كه از پدر و مادر به فرزند منتقل می‌شوند.در واقع ژن همون صفت که ...
10 اسفند 1389

دیگه وقتش بود ؟ ؟ ! ! ؟

  هروقت  حرف بچه دار شدن می شد همیشه مخالفت میکردم و البته شوهر گرامی هم یار ی میکرد کلا میانه خوبی با بچه جماعت نداشتم و  چشم غره هایم هم در رابطه با کودکان بی ادب  وخلافکار هم ، حرف نداشت و همیشه کار ساز بود. به هر حال پس از مدتی که  فکر میکردم حالا چی شده اینقدر سرم گیج میره و حالم بده و رفتن به دکتر و نوشتن آزمایش واسه بنده و نرفتن اینجانب به آزمایشگاه و بالاخره با خودم کنار اومدم که بزار برم بابا هیچ خبری نیست و البته از ترسم نمیرفتم جواب آزمایش رو بگیرم  معلوم شد که بله به سلامتی باردار شده ام. بیست و پنجمین روز مرداد از سال 87 هجری شمسی بود. افشین تازه از مسافرت اومده بود و هنوز لباس هاشو عوض نکرده بو...
10 اسفند 1389